دوشنبه 11 مرداد 1400
 
 
   
 
 

جدیرین اخبار

پربازدیدترین

 
کد خبر: 325 تاریخ انتشار: 1394-12-19 تعداد بازدید: 1564 sendارسال به دوستان
ذخیره
printنسخه چاپی
           

بابل سبزه دیار (بخش دوازدهم)


بابل سبزه دیار

نوشته: صمد صالح طبری

بخش دوازدهم

یادداشت های ملگونف

ملگونف روسی در سال 1277 ق، در سفری که به بارفروش کرده است، نام محلات شهر را در سفرنامه خود ذکر کرده است:

بارفروش به محله های زیر تقسیم می شود: محله سبزه میدان که طرف جنوب شهر است و از آنجا راهی به باغ شاه می شود، خیابان حرم، رودگرمحله، سیدجلال، چهارشنبه پیش، قصاب کلا، بی سرتکیه، اجاق بند (اجابن) ، دارالشهدا (شهدا)، مرادبیک، زرگرمحله، قادریه محل (برج بن)هفت تن، آق رود(آقارود)، آهنگرکلا، نقیب کلا، پنجشنبه بازار، آزادبند (آزادبن)، شاه زنگی ( مسجد جامع)، گلشان (گلشن)، طوقداربند( طوقداربن) یاتوغ داربن، پیاکلا (پیرعلم)، درویش خیل، ده باغ خانه پیش، (دباغخانه پیش)، درویش تاج الدین (مقابل دبستان حافظ)، کورسر(خشت کوره سر)، سرحمام آقا حسن (سنگ پل کوچه منتهی به آهنگرکلا)، سیدذوالعبدین (سید زین العابدین پنج شنبه بازار) حصیرفروشان، قراءکلا (نوعلم)، اسب تکیه، چوب باغ، باغ بادمحله (باغبان محله)، میان قطع ( میان کت)، بیدآباد، میان داسه، قبرستان محمد، شمشیرگرمحله، شاهکلا، هشتگاه کلا (هسّکاکلا)، کلاج مشهد با مشهد و قبرستان (آستانه) که هنگام بنای شهر ساخته شده است. این قبرستان دارای سنگ قبر جالب قدیمی نیست. چون سال وبایی 1833م، به علت کمبود جا، سنگ قبرها را برداشته و مردگان را در قبور قدیمی جای داده اند. یهودی محله که 50 خانوار یهودی دارد، هر سال صدتومان به عنوان جزیه دهند. کار ایشان عرق کشی و (خورده فروشی گری) است.(کدخدای ایشان مردی کلیمی است که سالیانه 20 تومان مواجب دارد). بیج ناجی (بیژن حاجی) ، رزیاکلا(رضیاکلا)، شعرباف محله، آستانه، باب ناظر (باقرناظر)، محله میرزا کوچک، قاضی کتی ، درزی کتی، تکیه ارباب ( سیدجلال) و ابومحله.

ملگونف تعداد مساجد شهر بارفروش را دوازده باب مسجد عنوان کرده است: مسجد جمعه (جامع) ، مسجد حاجی میرزا بابا، اجاق بند (اجابن) ، زرگرمحله ، صدر، چاله، روحی میا، میرزا شفیع، قادیه (قادریه)، نایب کلا (نقیب کلا)، مرادبیک، کاظم بیک که مهمترین مسجد بارفروش است. در مراسم خاص کلیه مجتهدان ولایت در این مسجد جمع می شوند. ملگونف ادامه می دهد: وقتی من در بارفروش بودم مطلع شدم که مجتهد بزرگ بارفروش، آقاسید روبیا و تمام ملاها فوراً در مسجد کاظم بیک جمع شدند.

وی در مورد تعداد آستانه و امامزاده در شهر بارفروش چنین آورده است:

امامزاده شش ( آستانه ها و امامزاده های زیر معروفند):

امامزاده آستانه در محله کلاج مشهد، امامزاده شهدا در میان بازار، امامزاده طوق داربند (طوقداربن)، امامزاده هفت تن در جنوب شهر، امامزاده شاهزاده در محله آهنگرکلا، امامزاده عبدالله در شمال شهر، مدرسه بیست، کوچه های سنگی نیست، ( ودرمواقع بارندگی گِل می شود) ولی گِل زار نشود. به جز خانه عباس قلی ارباب در بارفروش، خانه درستی نبود. تعداد خانوار شش هزار خانوار، نفوس پنجاه هزار نفر بیشتر تاجرند، مالیات دو هزار و دویست تومان، کاروانسرا یازده که از همه معروف تر کاروانسرای قیصریه و میرزا شفیع است). دکاکین 414 که بیشتر آنان در طول خیابان اصلی قرار دارند و با یک سقف پوشانده شده اند. سواره از این خیابان عبور کردن به علت وجود چوب هایی که در جلوی مغازه ها قرار دارد و رویشان جنس ریخته اند، مشکل است. نورداخل بازار بسیار کم است و شب با چراغ های نفتی آن را روشن می کنند.

در این دکاکین می فروشند: برنج، گندم، جو، باقلا، سیب زمینی ، نان ، پنیر، روغن، کنجد، روغن حیوانی، گوشت، شیر و ماست ، شکر، قند، چای، موم، عسل، نمک، نفت ترکمنی، صابون استرآبادی، هیزم، زغال و کاه، از پرندگان : قرقاول، مرغابی، مرغ و چیزهای دیگر.

در آخر بازار نزدیک سبزه میدان، کاروانسرایی است که کمپانی روس آن را اجاره کرده و آن جاست و هرساله 300 تاجر هشترخانی و بادکوبه ای یادیگران، از روسیه می آورند: آهن، فولاد، اشیاء مسی و سماوار و چینی و بلور و کمی چیت و ماهوت آورده می فروشند. در عوض می خرند: فرآورده های شاهرودی و طهرانی و همچنین از سواحل گز پنبه پاک نشده مازندرانی، خریدشان را به مشهدسر برده و در آنجا با پرداخت پنج درصد عوارض به هشترخان حمل می کنند. آهن روسی در بارفروش فروخته می شود. پک پوط شش قران و ده شاهی، در سواحل گز هفت قران، در شاهرود هفت قران و پنج شاهی، مس پوطی پنج تومان و پنج هزار دینار، و سماوار فوندی سه قران، قنادخانه ای دارد در پشت بازار و کاروانسرا، که هشت سال پیش یعنی درسال 1269 ق، کارخانه با استادی آوردند، مواجب استاد را ندادند بازگشت. اینکه خود قندی بسیار بد می ریزد. گویند از ده من نیشکر پنج من قند توان ساخت، ولی دروغ است. چه از بیست من به دشواری توان. ( معلوم می شود که کارخانه قندسازی را در زمان امیرکبیر و به دستور او به بارفروش آورده اند و پس از قتل او چون مواجب استاد کارخانه را نداده اند ناچار به بازگشت شده است).

ضرابخانه ای است که از دیوان اجاره است. حالتی عجیب و بس غریب دارد. شخصی را نشسته بینی و گویند استاد است. گاوی و مرغی چند در کارخانه بسته دارد. هم در آن حال که مفتول سیمین یا زرین در آتش است به آذوقه و چینه دادن گاوان و مرغان مشغول است. دیگری بی آنکه نگاه کند سکه می زند. به هر شکل و وضع که بیرون آید، چپ و راست، شکسته، درست، گرد، درازو دونفر دیگر پاسبان اویند که ندزدد و دو دستی دیگر است بی صاحب، که صاحب آن پیدا نیست، صیقل چی هستند. هر کس در هر وقت خواهد آید، اگر زر و سیمی داشته باشد سکه زنند. ( ادامه دارد)



   نظرات
نام*:
 نظر*:
تصوير امنيتي*:
طراحی شده توسط تیم برنامه نویسی میدا پشتیبانی شرکت شبکه اندیشان (شاناکو)