سه شنبه 21 آذر 1396
 
 
   
 
 

جدیرین اخبار

پربازدیدترین

 
کد خبر: 169 تاریخ انتشار: 1393-06-11 تعداد بازدید: 2250 sendارسال به دوستان
ذخیره
printنسخه چاپی
           

عالم محضر خداست، به تاریخ دروغ نگوییم


هفته گذشته در یکی از جلسه های شورای اسلامی شهر ساری،  سیدمحمدآقامیری یکی از اعضای شورای اسلامی این شهر با دیدن یک سند تاریخی مربوط به سال 1322 شمسی یکباره ذوق زده شد. و عباراتی را به کار برد که متاسفانه در شان یک نماینده مردم نبود. و بوی نوعی عقده حقارت شخصی ، و خود بزرگ بینی شهری از شخص گوینده مطلب در اذهان متبادر می شد.
البته ایشان اولین و آخرین نفری نیست که چنین مواضعی علیه شهرستان بابل اتخاذ می نماید. این ساده انگاری ها که ریشه تاریخی دارد و از دوران زندیه ، قاجاریه و پهلوی تاکنون ادامه دارد. متاسفانه  بخاطر همین کوته نظری های افراد غافل یا جویای نام ، پایانی بر آن نیست. و جا دارد بزرگان این شهرها به این کوته نظری ها پایان دهند. یا با عکس العمل مسئولان قضایی این سخنان تفرقه انگیز که موجودیت سیاسی و امنیتی استان را تحت شعاع خود قرار می دهد. برخورد قانونی نمایند تا هیچ احدی از مسئولان این شهرها آتش بیار معرکه نباشند. زیرا نه بابل و نه ساری، هیچ کدام در حد و قواره  استعدادهای ذاتی خودشان نیستند. اگر مهمانانی برای ساکنان این شهرها بیایند، بابلی ها و ساروی ها مجبورند مهمانان خودشان را برای استراحت به شهرها و ویلاهای بابلسر و فرح آباد انتقال می دهند. کما اینکه اکثر همایش ها و ... که میزبان آن شهرهای بابل و ساری هستند  در شهرهای ساحلی بابلسر و فرح آباد برگزار می شود. در غیر اینصورت بابل و ساری نه جایی برای دیدن دارد و نه مکان مناسبی برای استراحت دارند.
و این یک درد بزرگ برای استان مازندران است که با آنهمه زیبایی های خداداد، و طبیعت سرسبز، با گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب، اکنون  یکی از عقب مانده ترین استان های کشورمان است. در حالی که سالانه بیش از 20میلیون مسافر وارد این استان می شوند.  هم در اشتغال زایی و هم درآمدزایی از راه جذب گردشگر عاجز هستیم. و گردشگران ما با  چادر زدن در کنار پارکها و خیابانها، و پخش زباله و افزایش  آلودگی محیط زیست و ترویج مفاسد اجتماعی عایدات دیگری برای ساکنان شهرهای گردشگر پذیر ندارند. مقایسه کنید وضعیت زندگی و مالی اهالی این شهرها را با ساکنان سایر شهرهای زیارتی و سیاحتی کشورمان تا بیشتر متوجه این فاصله طبقاتی باشیم.
جریان درگیری های بین شهری در برخی از استان های کشور بین شهرهای همتراز وجود دارد و چاره ای بر آن نیست. مانند دو تیم فوتبال رقیب که با حمله و ضد حمله علیه دروازه های یکدیگر سعی در برتری بر حریف دارند که اشکالی ندارد. اما عملکرد تخریبی بازیکنان علیه همدیگر دارای اخطار و پنالتی و اخراج و امثال آن است.
بارفروش و ساری سالها بود که در دوران زندیه بر سر تصاحب مرکز ایالت شدن با هم رقابت داشتند. شیخ علی خان زند  در جنگ با محمد حسن خان در سال 1172 هجری قمری  در نزدیکی شهر اشرف،  به پیروزی می رسد. در پی این پیروزی زندیه مازندران را فتح کردند و مرکز ایالت را از ساری به بارفروش انتقال دادند.
درعید نوروز برابر با( 15 ربیع الاول 1195) هجری قمری آقا محمد خان قاجار در ساری تاج گذاری می کند این تاج را زرگران ساری برای خواجه تاجدار ساختند. وی پس از چند سال در تهران  تاج سلطنت بر سر نهاد و برتخت نشست.
درتمام درگیری های خاندان زند با قاجاریه مردم بارفروش و سران این ناحیه از خاندان زندیه حمایت می کردند. بخاطر این حمایتها بود که بارفروش مورد توجه قرار گرفت و مرکز ایالت شده بود. به علت حمایت مردم بارفروش از خاندان زندیه ، آقا محمد خان قاجار  نخستین پادشاه قاجاریه که در نبرد با آخرین پادشاه زندیه لطفعلی خان زند به پیروزی رسیده بود، مرکز ایالت را از بارفروش به ساری انتقال داد. او چون مردم بارفروش را طرفدار خاندان زندیه و با مخالفان خود همراه می دانست و در این شهر سختی ها کشیده و تلخی ها چشیده بود، همواره در مقام انتقام جویی، مردم بارفروش را مورد خشم و خشونت خود قرار می داد. به طوری که در دوره آقا محمد خان از رونق بازار و رواج تجارت این شهر کاسته شد.
این گونه جنگهای قبیله ای و طایفه ای در گذشته  در یک منطقه وجود داشته است و نمی توان پس از گذشت چند قرن،  بیهوده بر آتش این اختلافها دوباره دمید. بلکه تاریخ همیشه می تواند درس عبرت و چراغ راهی فرا روی آیندگان باشد. آیا اکنون که جنگ 8 ساله عراق علیه ایران پایان یافته است ضرورت دارد اختلافهای جنگ تحمیلی را بیهوده دامن بزنیم؟ نتایج آن چه خواهد شد؟ ما همه مازندرانی هستیم و به مثابه یک اختلاف خانوادگی که ساعتی بعد تمام اعضای خانواده  اختلافها را فراموش می کنند ما هم از شرق تا غرب مازندران باید ید واحده باشیم.
البته انتظار می رفت پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ارتقا فکری و مذهبی جامعه، این اختلافات کمرنگ تر و یا محو گردد. اما متاسفانه قابلیت های موجود در شهرستان بابل که شهری فرهنگی، مذهبی و تجاری است، موجب شده است تا هر از چندگاهی از سوی برخی عناصر تفرقه انگیز، سازهای ناروایی کوک شود که بسیار ناروا و جای تاسف دارد.
متاسفانه اکثر این حساسیت ها نه از سوی عامه مردم،  بلکه  اغلب از سوی برخی عناصر سست عنصر و بی منطق صورت گرفته است و هر بار نیز این افراد تیرشان به سنگ خورده است و ناکار و ناموفق، حتی جرات عذرخواهی از طرف مقابل را نداشته و ندارند.
درسالهای ماضی نیز که برخی اختلاف ها فزونی یافته است موفقیت ها و فرصت هایی است که در بابل رخ می دهد و این موجب حساسیت برخی عناصر سست عنصر در شهر رقیب شده است. مثلا اگر یک تیم توانست چند بازیکن به تیم ملی تحویل دهد آیا این نشانه پارتی بازی است یا درایت و لیاقت آن تیم.
  به عنوان مثال آیا انتصاب اشخاص در موقعیت های مختلف شغلی در استان مازندران به دست بابلی ها بوده است که ادعا می شود چرا بابلی ها ادارات استان را قبضه کرده اند؟ و یا چرا ادارات کل مخابرات و سازمان تبلیغات اسلامی  در بابل وجود دارند؟ و یا چرا می بایستی نماینده ولی فقیه مازندران در شهرستان بابل حضور داشته  باشد؟ و نظایر آن ... اما چرا این اعتراض ها به استقرار دانشگاه مازندران که سالها در بابلسر قرار دارد نمی شود؟ چرا اعتراض به استقرار ادارات کل شیلات و بنادر و کشتیرانی مازندران در شهرهای بابلسر و نوشهر نمی شود؟ پس باید برای حفظ آرامش این حساسیت ها  را برطرف کرد. زیرا سابقه نشان داده است، این نوع حساسیت  توسط برخی افراد سست عنصر نسبت به شهرستان بابل، نشانه عقده حقارت است  تا که با استدلال و منطق همراه باشد. زیرا انتصاب نماینده ولی فقیه در استان مازندران توسط امام خمینی (ره) حدود 9 سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی صورت گرفته بود. در متن حکم نمایندگی امام راحل عبارت  نمایندگی (در امور حسبیه و شرعیه) که در غیبت امام ارواحما له الفداء از مختصات فقیه جامع الشرایط است برای شیخ هادی روحانی صادر شده بود که از اطلاق این دو تصدی، وسعت و اهمیت آن پیداست. زیرا در این تصدی کلیه اموری که فقیه جامع الشرایط باید دخالت کند گنجانیده شده است. به عبارت دیگر این فرمان خود دلیل اجتهاد و فقاهت آیت الله روحانی بود.
در 21 شعبان 1399  که امام خمینی، آیت الله شیخ هادی روحانی را به عنوان نماینده خود در منطقه منصوب کرده بود. کمتر از 4 ماه بعد از صدور نمایندگی امام، فرمان دیگری صادر نمودند که آقای روحانی را به سمت امام جمعه بابل نیز منصوب کردند. تاریخ این حکم روز 14 آبان 58 مصادف با 14 ذیحجه 1399 قمری بود. آیا کسی می توانست به امام راحل ایراد بگیرد که چرا یک بابلی باید نماینده ایشان باشد. آنهم حدود 9 سال قبل از پیروزی انقلاب؟
درباره انتصاب استانداران نیز که توسط وزیر کشور و مشورت هیات دولت صورت می گیرد، تاکنون پنج بابلی به سمت استانداری مازندران منصوب شدند. و اگر یک ساروی نتوانسته است در 35 سال اخیر سکان استانداری مازندران را به دست گیرد. این مشکل از جای دیگری است و ربطی به بابلی ها ندارد.
ازطرف دیگراز ابتدای پیروزی انقلاب برخی از امکانات موجود در بابل به ساری انتقال داده شد یا در شرف انتقال بود که برخی با موفقیت همراه نبود. انتقال وسایل انستیتو تکنولوژی زنده یاد نوشیروانی بابل به ساری، تلاش برای انتقال دانشگاه علوم پزشکی بابل که در زمین 50 هکتاری کاخ شاه معدوم با 50 دانشجو به عنوان نخستین دانشگاه علوم پزشکی در مازندران آن زمان که با گلستان مشترک بود افتتاح گردید. به دفعات برای انتقال آن به ساری آنهم در یک ساختمان استیجاری، برنامه ریزی شد و جو تشنج و تنش در منطقه بوجود آمد  که موفقیتی برای عاملان انتقال در پی نداشت.
تلاش برای انتقال مرکزیت سازمان تبلیغات اسلامی مازندران از بابل به ساری نیز با مخالفت نماینده ولی فقیه در مازندران آیت الله روحانی بی نتیجه ماند. موضوع بعدی تلاش های فراوان برای انتقال دادن ستاد مرکزی شرکت مخابرات مازندران به ساری بود که آنهم نتوانست موفقیت آمیز باشد.
در سال 74 با سفر رهبر معظم انقلاب به مازندران مقرر گردید تا نماینده ولی فقیه در مازندران هفته ای 2 روز صبح های یکشنبه و چهارشنبه هر هفته  دردفتری در ساری حضور یابد.
اما این حاشیه ها همچنان بین برخی مسئولان بومی ادامه داشت  تا اینکه در سال 1384 که ابوطالب شفقت به عنوان چهارمین بابلی استاندار مازندران شد، نشریه همولایتی در تاریخ 13 دی 1384 در دو مقاله متوهم و توهین آمیز علیه بابلی ها نوشته بود: (دست نگهدارید؛ من هم یک بابلی ام).  این نشریه در این مقاله از تمام افرادی که پسوندهای بابلی، بابلی تبار، بابل پور، بابل نژاد، بابلی راد، بابلی فرد، و نیز بارفروش، بارفروشان، آل بارفروش و بعضی هم که دیر جنبیدند ناچار شدند از پسوندهای 50درصدی مثل بابلسری، بابلرودی، بابل کناری و امثالهم استفاده کنند. و مطلب (بابلیزاسیون  در استانداری مازندران توهم یا واقعیت)  چنان به جامعه  القا نمودند که مهندس شفقت قرار است نیروهای مدیریتی سطح کلان استان را فقط از بین بابلی ها انتخاب کند.
همین وضعیت را در مورد پنجمین استاندار بابلی یعنی دکتر ربیع فلاح جلودار نیز تکرار کردند. بطوریکه هم مهندس شفقت و هم دکتر فلاح ( در اثر جو شدید حاکم بر ساری منجمله چون استاندار بابلی است معاون ایشان باید حتما ساروی باشد و ...) هیچ کدام جرات نکردند از معاونان بابلی در پست های اصلی در استانداری استفاده نمایند. ولی این اتفاق برای سایر استانداران مازندرانی همچون رحمان زاده، کشاورزیان و طاهایی رخ نداده بود. و استانداران بدون استرس معاونان خودشان را برمی گزیدند. و اگر فشاری بود آنچنان غلیظ نبود.
اما از آخرین حساسیت هایی که علیه بابل در سالهای اخیر صورت گرفته است. نامگذاری شهر ساری به نام (شهر بهارنارنج)، بود. این نامگذاری پس از آن انجام شد که بابل از دهه 70 به بعد به این نام اشتهار یافته بود و تابلوهای ورودی و خروجی شهر بابل نیز نام شهر بهار نارنج را یدک می کشند  و حتی علائم و سربرگ های شهرداری بابل نیز برگرفته از علامت بهارنارنج بود. ضمن اینکه کتابی نیز به همین نام و شرکت ها و مغازه های بسیاری در بابل به نام بهارنارنج نامگذای شدند. اما در پی این اقدام شهرداری ساری پس از سالها با تقلید از نام بهارنارنج بابل که این نام را بر روی شهر ساری نهادند. باز هم کسی  چیزی نگفت چرا حتما این نام؟  تا این مناظره ها و اختلافها بار دیگر در منطقه پررنگ گردد.
چه ضرورتی موجب گردید تا پس از سالها نامی که در شهری 40 کیلومتر آنطرف تر وجود دارد به صورت موازی استفاده شود؟  هنوز هم برای مردم استان این سئوال بی پاسخ مانده است . فرض است که مغازه داران یک شهر برای تعیین نام مغازه به اتاق اصناف یا اتحادیه های مورد نظر مراجعه می کنند تا از تشابه اسمی جلوگیری شود. آیا شهرداری و شورای شهر ساری از وجود نام (بابل شهر بهارنارنج) و تابلوهای الصاقی در سطح این شهر و سربرگهای شهرداری بابل بی اطلاع بودند؟ و اگر این چنین است منظور آقایان از این تقلید و همنامی چه بود.
پس از برگزاری نخستین جشنواره بهارنارنج در شهر بابل، یکسال بعد شهرداری ساری نیز اقدام به برگزاری جشنواره بهارنارنج نمود و در آن خواستار تاسیس دبیرخانه دائمی جشنواره بهارنارنج در ساری شد. این جشنواره ها به صورت چشم هم چشمی با هزینه های سنگین ادامه دارد . امسال نیز در حالی  بابلی ها چهارمین دوره، و ساروی ها نیز سومین جشنواره بهارنارنج را با هزینه ای سنگین برگزار کردند که به علت سرمای زمستان 92 اثری از بهارنارنج در استان نبود.
در پی این نامگذاری بود که  مجدداً شهرداری ساری نام شهر را به (ساری پایتخت بهار نارنج ) تغییر داد. در حالیکه همه می دانند پایتخت واقعی بهار نارنج  ایران با آن نارنجستان های معروفش (شهر شیراز) است . و به گفته اعضای شورای شهر و شهرداری شیراز،( بهارنارنج برند شهر شیراز) محسوب می شود. (با توجه به وجود حافظ و سعدی در شیراز عجیب است).
در همین نامگذاری ها بود که بابل با بیشترین شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی، لقب بابل پایتخت شهیدان شمال ایران را بخود گرفت همانگونه که ساری به پایتخت بهارنارنج نامبرداری شد.
پس از فروکش کردن نامگذاری های پایتخت شهیدان و پایتخت بهارنارنج، ظاهرا باز هم اوضاع آرام نشده است. چندی پیش یکی از اعضای شورای اسلامی شهر ساری ادعا کرد: در هیچ جای شهر بابل نامی از ساری نیست، چرا باید در ساری، نام دروازه بابل وجود داشته باشد!!. بعد پیشنهاد دادند تا چهارراه دروازه بابل تخریب شود و بجای آن میدان شهر آشوب ساروی ایجاد شود تا نام بابل  در ساری محو گردد.
 این حساسیت ها در حالی توسط برخی مسئولان سست عنصر و تفرقه انداز بیان می شود که خوشبختانه توسط مردم ساری جدی گرفته نمی شود و ساروی ها هنوز نام دروازه بابل را بر زبان می آورند بدون آنکه از نامهای دیگری استفاده نمایند. زیرا هیچ دشمنی با بابل و بابلی ها ندارند. در عین حال که حساسیت توسط معدودی از شورائیان  نسبت به نام بابل وجود دارد همین افراد هیچ حساسیت و مشکلی در مورد محو و نابودی نامهای دروازه گرگان و دروازه فرح آباد ندارند.
اما مردم هنوز هم از نام های قدیمی دروازه گرگان و دروازه بابل و... استفاده می کنند و حساسیتی نسبت به این نامها ندارند. و اگر مردم ساری سالهاست که نام دروازه بابل را در قلب ساری به زبان می آوردند. آیا مردم بابل ساروی ها را تهدید به بیان این نام کرده اند؟
هر چند وقت شاهد یم که در جلسه های شورای شهر ساری به کنایه از بابل نام برده می شود و به دفعات نیز در همین جلسه ها  درباره عقب ماندگی های ساری به عنوان عقب مانده ترین مرکز استان یاد شده است . و در برخی موارد گناه را به گردن شهرهای همسایه انداخته اند و چون نتیجه نگرفته اند. می گویند در پایان دوره چهارم شوراها، دیگر ساری را نباید با هیچ شهر دیگر استان مقایسه کنیم.
به راستی چه کسانی تلاش کرده اند تا از بزرگی و سروری و مرکزیت ساری پایتخت قدیمی مازندران کاسته شود؟ بابلی ها یا ساروی ها؟
آیا بابلی ها تلاش کردند تا میاندرود و فرودگاه دشت ناز که در محدوده جغرافیایی میاندرود واقع است از ساری جدا گردد؟ آیا بابلی ها موجب شدند تا جمعیت ساری کاهش یابد؟ و تبدیل به دومین شهرستان پرجمعیت استان پس از بابل شود؟
اگر ساری از سایر مراکز استانها عقب مانده است گناه این عقب ماندگی ها بر گردن برخی مسئولان ضعیف ساروی است که نتوانستند همچون گرگانی ها و رشتی ها بخوبی عمل کنند. در زمانی که گرگان  و بابل و ساری در داخل مازندران بودند رقابت بین این سه شهر بود و در حالیکه بابل و ساری در حال طعنه زدن به همدیگر هستند حالا گرگان آن بالا ایستاده و به شهرهای بابل و ساری می خندد. آیا بازهم ساروی ها باید گناه را بر گردن بابلی ها بیاندازند؟
آینه چون نقش تو بنمود راست         خود شکن آینه شکستن خطاست
از آن طرف، خود بابلی ها هم عرضه چندانی در سالهای ماضی نداشته اند و بابل را چند تکه کردند. مرحوم  مهندس مجدآرا نماینده پرتلاش مردم بندپی و بابلسر و فریدونکنار و بهنمیر برای قولی که به مردم  حوزه انتخابیه اش داده بود و  تثبیت آرای خویش، دهها روستای شمالی بابل را از این شهرستان جدا کرد تا با الحاق آن به بابلسر بتواند بهنمیر و بابلسر و فریدونکنار را تبدیل به شهرستان واحد بابلسر در آن ایام  نماید. ضمن اینکه چند روستای اصیل بندپی نیز بخاطر نبود راه مناسب تحویل شهرستان آمل گردید و حتی اعتراض های مردمی که بابلی بودند و به اجبار از موطن شان جدا شدند هنوز موفق به بازگشت به شهرستان بابل نشده اند. اکنون در داخل جاده کمربندی امیرکلا سمت راست جاده، روستاهایی قرار دارند که از امکانات امیرکلا برخوردارند، اما از نظر تقسیمات کشوری متعلق به بابلسر هستند. حال آنکه اگر وضعیت سابق سیاسی اجتماعی شهرستان بابل که همراه با بابلسر و فریدونکنار بعنوان شهرستان یکپارچه بابل حفظ می شد. شهرستان  بابل اکنون با 700 هزار نفر جمعیت پس از رشت،  دومین کلان شهر شمال ایران  محسوب می شد و فرودگاه احمدکلا در بابلسر نیز احیا می شد. همین مسئولان شهرستان بابل که افتخار دارند بیشترین خیران استان و حتی کشور را (به اندازه جمعیت)  در احداث مدارس و مراکز عام المنفعه  دارا هستند. در پی موافقت دکتر لاریجانی رئیس وقت سازمان صدا و سیما و با حضور آیت الله روحانی و سایر مسئولان وقت شهرستان در جام جم در سال 74 که در پی برگزاری همایش توسعه و رشد شهرستان بابل برای تاسیس رادیوی 5 کیلو واتی بر روی موج اف ام صورت گرفته بود. نتوانستند تعهدات این شهرستان مبنی بر واگذاری 5 هزار متر مربع زمین مورد نظر و 60 درصد ازهزینه 100 میلیون تومانی برای احداث  و تجهیز رادیو بابل را تامین نمایند. و این طرح با شکست مواجه گردید در حالیکه در همان سال فرمانداری جدید بابل با صرف 55 میلیون تومان هزینه از محل کمکهای مردمی  در دوره فرمانداری حسین نیازآذری احداث شده بود. با توجه به حساسیت های بی موردی که نزد برخی مسئولان ساری بر ضد بابل در آن دوران وجود داشت راه اندازی این رادیوی محلی می توانست بابل را از وضعیت فلا کت بار فعلی نجات دهد. کما اینکه یکی از مغضوبان این جریان ضد بابلی، نگارنده بود که پس از 27 سال خدمات صادقانه در صدا و سیمای مرکز مازندران به بهانه های واهی، که واقعیت آن فقط  مخابره بیشترین خبرهای ارسالی از شهرستان بابل به سازمان،  و عدم پخش کامل تمام خبرها و گزارشها ی ارسالی بود. در نتیجه منجر به اخراج بدون دلیل اینجانب شده است در حالیکه خبرنگاران ضعیف و کم کار برخی شهرها هنوز هم به فعالیت شان ادامه می دهند زیرا حساسیت فقط بر روی بابل است.
پس از گذشت این داستانها و وقایع تلخ  و تکراری  بابل بازی و ساروی بازی، بازهم شاهد یک حمله غافلگیرانه از سوی یکی از اعضای شورای اسلامی شهر ساری در هفته دولت بودیم که بجای حفظ وحدت و همدلی در جواب به حرکت گروهی از مسئولان و مردم بابل که چندی قبل با شعار تجدید دوستی و همدلی با مردم ساری از شورای شهر بابل عازم ساری شدند. و با در دست داشتن تمثال شهدای گرانقدر شهرستان ساری در خیابانهای مرکزی ساری راهپیمایی کردند و شعار وحدت سر دادند و در مراسم نمازجمعه ساری نیز شرکت کردند. که گزارش مشروح آن در نشریه بابل نامه شماره 259 درج شده است. این بار یک عضو شورای شهر ساری بی دلیل بابل را روستایی از ساری در 70 سال قبل اعلام کرد در حالیکه در سند ادعایی نوشته شده بود؛ بخش بابل.
اما داستان تلخ غرور این عضو شورا از کجا آغاز شد و با این پاسخ به کجا ختم خواهد شد. و او چگونه می تواند پاسخگوی سایر هم استانی هایی که این گزارش را می خوانند خواهد بود. قضاوت را به مردم وا می گذاریم.
سید محمدآقا محمدی از اعضای شورای اسلامی شهر ساری در جلسه شورای شهر با دیدن یک سند تاریخی مربوط به سال 1322 شمسی یکباره ذوق زده می شود و عباراتی را بیان می کند که در شأن یک نماینده مردم، آنهم مردم با فرهنگ  و فهیم شهر ساری نیست و در صورت اصرار بر بیاناتش باید مورد مؤاخذه قرار گیرد. ایشان اگر شهامت دارد با همان جسارتی که در شورا بیان کرد و سند کذایی را در سایت شورای شهرساری انتشار داد باید با همان شهامت عذرخواهی خودش را نسبت به مردم شریف و مظلوم بابل ابراز کند.  و همچنان که چند تن از محققان و نویسندگان و اعضای محترم شورای اسلامی  شهر ساری در حرکتی زیبا و مطلوب  سخنان آقامیری را محکوم کردند و از مردم بابل نیزعذرخواهی کرده اند.
در صورت عدم عذرخواهی عضو شورای شهر ساری ، مدعی العموم می تواند مخاطب ر ا به اتهام  نشر مطالب خلاف واقع برای تشویش اذهان عمومی تحت پیگرد قانونی قرار دهد.  تا شاهد ادامه این روشهای ناروا در آینده از سوی هیچ یک از اهالی بابل یا ساری علیه موجودیت و فرهنگ مردم با شعور متدین مازندران نباشیم. و این نوع طرز تفکرهای  تفرقه انگیز و خود بزرگ بینی ریشه کن شود.
این دو شهر که ادعای رقابت با هم دارند هم اکنون در سطح استان از خیلی از شهرهای استان در عملکرد عقب مانده اند. هرچند در نام و اشاره همچون هر کول ها پیازی با جمعیت بیشتر خودنمایی می کنند.
آقامیری با گرامیداشت هفته دولت با اشاره به وضعیت گذشته ساری که در برخی اسناد منعکس شده است گفت: ساری دیروز کجا، و ساری امروز کجا؟ و من فکر می کنم دستهایی در کار است تا ساری ضعیف بماند. چون شهری که یک زمانی از روستاهای ساری بوده، امروز دومین اعتبار را می گیرد و اختلاف بودجه آن با ساری حداکثر یکصد میلیون تومان است، لذا باید کاری کرد. وی با تشکر از رئیس مرکز اسناد ملی مازندران که با تشکیل این مرکز نسبت به جمع آوری اسناد و گنجینه های مکتوب تاریخی اهتمام دارد، گفت: براساس یکی از این اسناد، هیات وزیران در سال 1322 شمسی پیشنهاد وزارت کشور مبنی بر انتزاع بخش بابل از شهرستان ساری بود. و اگر در مقام مقایسه برآئیم می بینیم ساری واقعاً مظلوم مانده است.
آقامیری سئوال کرد: چه شده است که در طول 35 سال حتی یک ساروی نتوانست سکان اداره استان را در دست بگیرد.
عضو شورای شهر ساری با اشاره به اهمیت اسناد تاریخی گفت: کسانی که تلاش می کنند استعدادهای ساری را به فعلیت برسانند، این اسناد می تواند انگیزه آنها را دوچندان کند. وی در پاسخ به سه تن از اعضای شورا که نسبت به سخنان او پیرامون وضعیت توسعه ساری واکنش نشان دادند گفت: ما گفتیم ساری گذشته چه بود، و بابل و آمل و نور و بابلسر روستاهای ساری بودند. که به مرور زمان جدا شدند و امروز مردم خودشان قضاوت کنند که وضع چگونه است. «روزنامه وارش صفحه 4 شماره 2256- 4 شهریور 1393»
چنان که متن مذکور نشان می دهد آقامیری حتی نسبت به سه تن از اعضای شورای شهر ساری نیز واکنش نشان داد و گفت: ساری گذشته چه بود، و بابل و آمل و نور و بابلسر روستاهای ساری بودند که به مرور زمان جدا شدند.
آقامیری وقتی اسناد را ملاک و معیار گفته های خود قرار می دهد علناَ آن را تحریف می نماید و به دروغ می گوید بابل و آمل و نور و بابلسر روستاهای ساری بودند. در حالیکه در متن این سند نام بخش ذکر شده است و نامی از روستای بابل برده نشده است. کما اینکه پخش می تواند شامل شهرها نیز باشد. مانند شهر امیرکلا که هم اکنون جزو بخش مرکزی شهرستان بابل محسوب می گردد. بدون آنکه روستایی در ضمیمه شهر امیرکلا که یکی از بخشهای بابل است وجود داشته باشد.
آقامیری علاوه بر قلب واقعیت های موجود در سند مورد اشاره، و تغییر کلمه بخش به روستا، نه تنها موجب کاهش شخصیت  حقیقی شهرهای بابل و آمل و نور و بابلسر و ساکنان آن شده است. بلکه ناخودآگاه ، بابل را آنچنان ارتقا موقعیت داده است که بابل یکی از روستاهای ساری، سایر بخش های منطقه همچون آمل و نور و بابلسر را نیز تحت نفوذ و قیومیت خود قرار داده است. آیا این امکان پذیر است یک روستا چند بخش را زیر پوشش خود قرار دهد؟
اگر به تاریخ بنگریم تا اینجای قضیه که مورد استناد آقامیری قرار گرفته است نشان دهنده لیاقت بابل نشینان است که از حالت یکی از روستاهای ساری به شهرستانی تبدیل شده اند که به رغم جمعیت بیشتر شهرستان بابل از مرکز استان، اکنون درست یا نادرست دومین رقم بودجه استان را با اختلاف یکصدمیلیون تومان پس از ساری دریافت می کند.
پس با این اوصاف، تهران که در زمان های قدیم روستایی از کوهپایه های البرز و شمیران بود چگونه توانسته است رشد نماید که از شاه عبدالعظیم شهر ری، مشهد ، اصفهان و شیراز و تبریز با آن سابقه و قدمت تاریخی جلوتر آمده و آن چنان پیشرفت کرده است که از دوران قاجاریه تاکنون در 200 سال اخیر علاوه بر مرکزیت کشور آن را حفظ کند.
آیا باید مسئولان و ساکنان شهرهای ری و مشهد و اصفهان و شیراز و تبریز را مقصر دانست. یا به استعدادهای تهرانی ها درود فرستد که توانستند حدود دو قرن عنوان پایتختی را از آن خود نمایند؟
البته سخنان آقامیری و استناد ایشان به سندی که رئیس مرکز اسناد ملی مازندران در جلسه دراختیار وی قرار داده بود و در رسانه ها عمومی شد تنها یک روی قضیه است .و  بیانگر این حقیقت است که نشر دهنده و عنوان کننده مطالب سند از روی دیگر قضیه در عنوان تقسیمات کشوری و واحدهای محدوده این تقسیمات  در سال مورد بحث کوچکترین اطلاعی نداشته اند. و بجای تحقیر ساکنان  شریف چند شهر استان، ماهیت بی اطلاعی خویش از تاریخ کشور و تقسیمات کشوری در  دولت وقت را نشان  دادند که باید آن را با عذرخواهی خویش اصلاح نمایند.
برای اطلاع از مستندات تاریخی به اطلاع نشر دهنده و بیان کننده این مطلب که گفتند، بابل و آمل و نور و بابلسر روستاهایی از ساری بودند که چنین نیست  در متن آمده است. در سال 1322 بخش بابل از ساری جدا و به شهرستانی مستقل تبدیل شده است و سایر بخش ها زیر نظر شهرستان بابل قرار گرفته اند.
ولی حقیقت قضیه به گونه دیگری است؛ که در تاریخ 16 آبان 1316 شمسی با تصویب قانون تقسیمات کشوری در دوران رضاخان، اسامی واحدهای تقسیماتی و همچنین مسئولان واحدها تغییر می یابد. بر این اساس مصوبه ای به نام های استان، شهرستان، بخش، دهستان، اسامی جدید واحدهای تقسیمات کشوری می گردد و در ماده یک قانون تقسیمات کشوری وظایف فرمانداران و بخشداران کشور ایران مطابق نقشه و صورت ضمیمه آن در تاریخ 16 آبان ماه 1316 شمسی کشور به 6 استان و 50 شهرستان تقسیم می شود. که هر استان مرکب از چند شهرستان است. و هر شهرستان نیز مرکب از چند بخش، و هر بخش نیز مرکب از چند دهستان، و هر دهستان مرکب از چند قصبه قید گردیده است.
این مستندات تاریخی که در دومین تقسیمات کشوری در تاریخ کشورمان به ثبت رسیده است. ساری خود یکی از چند شهرستان درون استانی واحد، همراه با شهرهای دیگر بوده است که یک استان را تشکیل می دادند.
 شهرستان ساری نیز به عنوان یکی از شهرستان های استان دوم مرکب از چند بخش بود که در شرایط فعلی و تقسیمات کنونی کشوری نام این بخش می تواند (شهرستان)  تلقی گردد. و تا به آخر به قصبه، که همان ده یا روستا است ختم می گردد.
استان های کشور با توجه به موقعیت جغرافیایی استقرار آنها وجهات اربعه نامگذاری گردید. استانهای شمال غرب، شمال، جنوب، شمال شرق و استان ششم (مُکران)، که هر یک از استانها با در نظر داشتن وسعت، دارای شهرستان ها و بخش های متعددی بودند.
در تاریخ 19 دی ماه 1316 شمسی، با اصلاح قانون تقسیمات کشوری و براساس ماده یک آن، کشور ایران مطابق نقشه و صورت ضمیمه به ده استان و 49 شهرستان تقسیم شد. در این اصلاحیه نیز هر استان مرکب از چند بخش، و هر بخش مرکب از چند دهستان، و هر دهستان مرکب از چند قصبه و ده بود.
در ماده دوم ، استان‌هاي كشور و شهرستان‌هاي تابعة استان يكم شامل زير بوده است .
استان يكم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ زنجان 2ـ قزوين 3ـ ساوه 4ـ سلطان‌آباد 5 ـ رشت 6 ـ شهسوار
استان دوم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ قم 2ـ كاشان 3ـ تهران 4ـ سمنان 5 ـ ساري 6 ـ گرگان
استان سوم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ اردبيل 2ـ تبريز
استان چهارم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ خوي 2ـ رضائيه(اورميه) 3ـ مهاباد(سويوق بولاق) 4ـ مراغه 5 ـ بيجار
استان پنجم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ ايلام 2- شاه آباد 3- كرمانشاه 4- سنندج 5- ملاير 6- همدان
استان ششم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ خرم‌آباد 2ـ گلپايگان 3ــ اهواز 4ـ خرمشهر
استان هفتم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ بهبهان 2ـ شيراز 3ـ بوشهر 4ـ فسا 5 ـ آباده 6 ـ لار
استان هشتم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ كرمان 2ـ بم 3ـ بندرعباس 4ـ خاش 5 ـ زابل
استان نهم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ بيرجند 2ـ تربت‌حيدريه 3ـ مشهد 4ـ قوچان 5 ـ بجنورد 6 ـ گناباد 7 ـ سبزوار
استان دهم شامل شهرستان‌هاي :
1ـ اصفهان 2ـ يزد
طي تبصره مندرج در ماده 2 قانون ، جزاير مجاور هر يك از شهرستان‌ها ، تابع آن شهرستان مي‌باشد . در صورت ضميمه قانون اصلاح قانون در تقسيمات كشوري نام 49 شهرستان و 290 بخش قيد شده است .

(بموجب این تبصره یعنی 10 استان که هر استان شامل چند شهرستان به تعداد جمعاً 49 شهرستان که ساری جزو شهرستانهای  داخل استان،  با تهران و قم و کاشان، سمنان و گرگان هم گروه بود. این 49 شهرستان 290 بخش را زیر پوشش داشتند، که بابل یکی از 290 بخش مستقر در 10 استان کشور بود که این استانها  49شهرستان را شامل می شد.)
از سال 1316 به بعد تغییراتی در تقسیمات کشوری به استناد تبصره ماده 2 قانون سال 1316 بوجود می آید.
در سال 1316 ایالت قسمتی از مملکت محسوب می شد که دارای حکومت مرکزی و ولایت و شهر حاکم نشین جزء آن و توابع بود. واحدهای دیگر تقسیمات در این قانون شامل بلوکات و ناحیه بود.
در سال 1322 بازهم تغییراتی در تقسیمات کشوری بوجود می آید، که در نامه مورد اسناد در شورای شهر ساری به آن اشاره شده است. در این سند تاریخی از نخست وزیر وقت به وزارت کشور آمده است؛ هیئت وزیران در جلسه 19 بهمن 1322 بنا به پیشنهاد شماره ............... بتاریخ 28/9/1322 تصویب نمود که بخش بابل از توابع شهرستان ساری از شهرستان مزبور مجزا گردیده، و به شهرستان مستقلی تبدیلی شود. و بخشهای بندپی، نور، آمل، بابلسر و لاریجان نیز از شهرستان ساری منتزع و بخشهای تابع شهرستان بابل محسوب شوند.
با استناد به مندرجات این سند تاریخی، بخش بابل وقتی به شهرستان ارتقا می یابد و چند بخش دیگر شامل بخشهای بندپی، نور، آمل، بابلسر و لاریجان را زیر پوشش قرار می دهد، آیا واقعاً یک روستا بود. در کجای قانون تقسیمات کشوری  و براساس کدام سند تاریخی سراغ دارید که روستای بابل بخشهای تابع مذکور را زیر پوشش خود قرار دهد؟ اگر بابل روستا بود چگونه هیات وزیران مصوب کرد که در سال 1322 یک روستا  از ساری جدا و به شهرستان مستقل تبدیل گردد؟ آیا عضو شورای شهر ساری جواب مستدل و قانونی به این مستندات تاریخی دارد؟ اگر جواب مستدل و قانونی دارد، آن را برای اطلاع عموم ارائه نماید. در غیر اینصورت تلاشی که ایشان برای تحقیر ساکنان شریف چند شهرستان استان مازندران به کار گرفته است تلاشی غیرموجه و منفی بود که حداقل آن می تواند عذرخواهی رسمی از ساکنان این مناطق باشد.
شما که سعی دارید خود را بالاتر از شهرستان های استان مازندران بدانید، مساله ای نیست . کسی تنگ نظر نیست پیشرفت ساری پیشرفت مازندران عقب مانده است و همه خوشحال می شوند که مرکز استان رشد نماید. اما بهتر است بجای گشتن در اسناد تاریخی و بیان آن که بابل 70 سال پیش روستای ساری بود . جوابی هم برای دروغ خودتان آماده کنید که اگر بابل 70 سال پیش روستا بود چگونه از سال 1304 یعنی از 89 سال پیش  در این شهر بلدیه تاسیس شده بود؟ مگر روستا هم می تواند بلدیه (شهرداری) داشته باشد؟ آیا روستا با بخش و مرکز بخش با یک معنی تعریف می شوند؟ عالم محضر خداست به تاریخ دروغ نگوییم.
اگر بودجه شهرستانهای استان براساس معیار جمعیت تقسیم شود براساس سرشماری مرکز آمار ایران، در آبان 1390شمسی ، شهرستان بابل با جمعیت 472/495 نفر به عنوان پرجمعیت ترین شهرستان استان مازندران در رتبه بیست و سوم  پرجمعیت ترین شهرستان های ایران قرار دارد. و برحسب آمار جمعیتی از ساری که با 167/478 نفر جمعیت رتبه بیست و هفتم پرجمعیت ترین شهرستان کشور را داراست. بابد بودجه بیشتری دریافت دارد. مگر آنکه شرایط مرکزیت  استان موجب گردید تا بابل یکصد میلیون تومان کمتر از ساری بودجه دریافت دارد.
مستندات تاریخی و آمارها حکایت دارد که شهسوار (تنکابن) و ساری که در استانهای جداگانه ای قرار داشتند، در سال 1316 تبدیل به شهرستان شدند. و بابل در سال 1322 به عنوان نخستین شهرستان در بین شهرستان های مازندران فعلی تبدیل به شهرستانی مستقل گردید. و مابقی شهرستان های استان یعنی قائم شهر در سال 1324، آمل در سال 1325، نوشهر 1325، بهشهر1333، نور1339، رامسر 1358 ، سوادکوه 1359، بابلسر1368، چالوس در 1374، نکا 1374، محمودآباد 1374، تبدیل به شهرستان های مستقل شدند بقیه شهرستانهای جدید نیز از سال 75 تا 1391 تبدیل به شهرستان مستقل شدند.
اما در ادامه از افرادی که سعی دارند موجبات و امکانات شهرستان بابل را نادیده بگیرند، می خواهیم قابلیت های این شهرستان را فراموش نکنند. شاید با وجود مسئولان ضعیف نتوانند از این امکانات برخوردار گردند. ولی نمی توان منکر شد شهری که به دلایلی نتوانسته است آنچنان که باید رشد و توسعه یابد. اما خود صادر کننده شخصیت های بزرگی در اعصار گذشته و کنونی بوده است و در عرصه های مختلف مذهبی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی استعدادهای ذاتی خود را بروز داده است و هیچگاه با تحقیر و نیش و کنایه نمی توان آن را تحقیر و یا محو و نابود کرد.
شخصیت ها و مراجع تقلید و علمای عظیم الشانی همچون مرحوم ملانصیرا که در سال 1148 هجری قمری، هنگامی که نادر شاه افشار برای رای گیری و سلطنت، مجلس موسسان را در دشت مغان تشکیل داده بود. حضرت آیت الله العظمی ملانصیرا بارفروشی به عنوان بالاترین مقام استان مازندران در این مجلس شرکت کرد.
آیت الله العظمی ملامحمد سعید بارفروشی ملقب به سعیدالعلمای بارفروشی از بزرگان فقاهت و مشاهیر و دانشمندان قرن سیزدهم هجری قمری از اَکابر مراجع و اَفضل مجتهدان روزگارش بود. وی حتی مرجعیت شیعیان را که از سوی شیخ مرتضی انصاری به ایشان پیشنهاد داده بود، نپذیرفت و خطاب به شیخ انصاری نوشت: من مدتهاست در ایران از درس و بحث متارکه شده ام ولی شیخ همیشه مشغول بوده است. هر چند در ایام اشتغال اَعلَم بودم، ولی امروز جناب شیخ برای فتوا متقین و متعین است. سعیدالعلما استادی بزرگ بین دو استاد بزرگ عالم تشیّع و فقاهت و مرجعیت صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری بود. ملامحمدحمزه از علما و مدرسان معروف کشور که دارای 80 جلد تألیفات می باشد که این آثار در موزه ای در انگلستان نگاهداری می شود. حاج ملا محمداشرفی مازندرانی با آثار شعائرالاسلام در معرفه حلال و حرام، شیخ محمدحسن معروف به شریعتمدار بزرگ، از شاگردان شیخ عبدالحسین مجتهد مازندرانی، علامه حائری، شیخ علی اصغر امیرکلایی، شیخ محمدحسن بارفروشی معروف به شیخ کبیر با آثار ارزشمندی همچون نتیجه المقال فی علم الرجال حدیقه العارفین در اخلاق، سراج الامه فی شرح اللمعه در چهار جلد، حدیقه الشیعه، حاشیه علی الفرائه الاصول، تعلیقه علی شرح التصریف، صراط النجاه (رساله عملیه) حاشیه بر شرح تصنیف، حاشیه بر رسائل شیح انصاری و سراج العمه شرحی بر لعمه، سیدحسن محقق بهشتی، سیف الاسلام، سیدمحمدباقر حجتی، حاج شیخ ولی الله مدرس بابلی، شیخ علی جان صالحی مازندرانی، فاضل استرآبادی، جلال الدین علامه حائری، شیخ محمد باقر نقوی، وملاعبدالله مازندرانی بارفروشی، با رساله عملیه اُهبه العباد و از رهبران ثلاثه مشروطه، شیخ زین العابدین مازندرانی، آیت الله سیدمحمد تقی و سید زین العابدین عدنانی، آیت الله شیخ هادی روحانی نماینده فقید امام خمینی و مقام معظم رهبری در استان مازندران و امام جمعه سابق بابل، آیت الله سیدجعفر کریمی، آیت الله فاضل، آیت الله احدی و توکل، و روحانی امام جمعه فعلی بابل و ... با حوزه های علمیه غنی که قدمت آن به 400 سال در این شهرستان می رسد. این شهرستان را در ردیف شهرستان های مذهبی و صاحب حوزه های علمیه قرار داده است . شخصیت های بزرگ ادبی، نویسندگان و مشاهیر ارزشمند، وجود 1700 شهید گرانقدر به عنوان بالاترین شهدای دوران انقلاب و جنگ تحمیلی، با 86 شهید روحانی از 400 شهید روحانی استان، 6180 جانباز سرافراز، حدود 500 آزاده و 18 مرکز دانشگاهی و مرکز آموزش عالی با حدود 40 هزار نفر دانشجو، 5 حوزه علمیه با 1200 طلبه، شخصیت های بزرگ نیک اندیش و وارسته همچون مرحوم سید حسین فلاح نوشیروانی، صادق شفیع زاده و خیران بزرگ مدرسه ساز که در سطح استان و کشور مطرح و نمونه اند.
قهرمانان بزرگ کشتی جهان همچون امامعلی حبیبی، بشیر باباجان زاده و نیز  قهرمانان ارزنده سوسن حاجی پور و مجتبی میرزاجانپور،  نوشاد و نیما عالمیان و سایر قهرمانان...  میرزا شفیع مازندرانی صدر اعظم عهد فتحعلی شاه قاجار، امیرپازواری شاعر بزرگ مازندرانی معروف به امیرالشعرا و شیخ العجم.
وجود آثار تاریخی در تریجه یا تژیر با طول و عرض چند کیلومتری بقایای آن وجود تمدن دوران اسلامی را نشان می دهد. تپه های باستانی که بیانگر قدمت این شهر به هزاره اول قبل از میلاد به عمر تاریخ مدون کشورمان می رسد.
این شهرستان با 14000 واحدصنفی، و 340 شرکت تعاونی فعال و 62000 هکتار اراضی زراعی و باغی، مقام نخست تولید برنج در استان را داراست و مرکبات دومین محصول استراتژی و صادراتی این شهرستان محسوب می گردد. ضمن اینکه کاهو و سبزی و جارو و شیرینی ، عسل بابل نیز اشتهار فراوان و مطلوب دارد.
7 بیمارستان و مراکز آموزشی و درمانی با 1194 تخت ظرفیت از دیگر امکانات شهرستان بابل محسوب می شود.
جا دارد عناصر جویای نام بجای تحریک مردم منطقه تلاش نمایند تا شهری زیبا و آباد داشته باشند و گردشگران داخلی و خارجی را به استان جذب نمایند که موجب افتخار تمام مازندرانی هاست. پاینده باد مازندران نابود باد مکر و حیله تفرقه افکنان.

صمد صالح طبری



   نظرات
آمرون     1393-06-11
خوشمان آمد
نام*:
 نظر*:
تصوير امنيتي*:
طراحی شده توسط تیم برنامه نویسی میدا پشتیبانی شرکت شبکه اندیشان (شاناکو)