[چاپ] دوشنبه 8 شهریور 1389 :: شماره 79 :: اخبار 

12 مرداد سالروز تنفیذ رئیس جمهور توسط رهبر انقلاب

مراسم تنفیذ رئیس جمهور، آب سردی بود بر فتنه خانواده هاشمی
چرا مخالفان دیروز نظام، طرفداران امروز هاشمی شده اند؟
انقلاب اسلامی ایران قائم به شخص نیست

سالمه

جریان خانواده هاشمی، جریان عمیقی است که باید برای مردم شکافته شود تا از عمق فتنه ای که این خانواده علیه نظام تدارک دیده اند آگاهی کامل یابند. از اینکه هاشمی از پشتوانه های اصیل انقلاب اسلامی ایران است در آن شکی نیست و خدمات و مبارزات ایشان در قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران موید این واقعیت است.
اما انقلاب و نظام اسلامی ایران بالاتر از آن است که ما آن را فدای افراد و اغراض سیاسی و خانوادگی کنیم. و این همان اصلی است که امام خمینی( ره ) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران همواره بر آن تاکید فراوان داشته اند که این انقلاب قائم به شخص نیست. واتکال و اتکاء آن به خداوند سبحان و مردم است. و برکناری منتظری و بنی صدر هم مدعای تاریخی آن است. نکته جالب توجه اینکه در دورانی که هاشمی پشتوانه موثر رهبری و نظام محسوب می شد، چهره های روشنفکری، دانشجویی، سلطنت طلبان و مخالفان نظام رویه مناسبی با او پیش نگرفته بودند و به شدت سیاستهای او را مورد تهاجم قرار می دادند. همان ایامی که امام خمینی ( ره ) در پی ترور ناموفق هاشمی توسط گروهک فرقان در پیامی فرموده بودند: بد خواهان بدانند تا نهضت زنده است، هاشمی زنده است. اما در شرایطی که اکنون مواضع آقای هاشمی با آن دوران بسیار متفاوت است. عده ای که در گذشته بر او حمله ور می شدند وجریاناتی علیه او به صورت سازمان یافته عمل می کردند  و در نشریات دوم خردادی به او لقب عالیجناب سرخ پوش و امثال آن می دادند تا جایی که او در انتخابات مجلس ششم وقتی در رده سی ام قرار گرفت به هاشمی اخطار داده بودند که در صورت حضور ایشان در مجلس، صلاحیت وی را تائید نخواهند کرد.بعد هم بخاطر مسائلی که رخ داد هاشمی عطای حضور در مجلس ششم را که در دست کروبی و اصلاح طلبان بود به لقایش بخشید. و حالا همین جریان ادعا می کنند: بدخواهان بدانند تا نهضت زنده است، هاشمی زنده است.
در حالی که امام خمینی ( ره ) صحیح فرموده بودند چون ایشان نگفته اند که تا وقتی هاشمی زنده است، نهضت زنده است. بلکه این نهضت است که به راهش ادامه می دهد و اگر افرادی چون هاشمی زنده باشند و در خط رهبری و نظام نباشند نمی توان گفت زنده اند. بلکه مرده سیاسی اند و این نهضت است که همواره با اتکا به مردم و رهبری پیش خواهد رفت.
هاشمی رفسنجانی با آن سابقه سیاسی در انقلاب در سال 84 قافیه را به کسی باخت که روزگاری مسئول ستاد انتخاباتی او در منطقه نارمک تهران بود و در دولت هاشمی به عنوان نخستین استاندار استان کوچک اردبیل منصوب شده بود و در دوران پیش از انتخابات نهم ریاست جمهوری عنوان شهردار تهران را یدک می کشید.
و دست تقدیر چنین بود که شاگرد بر استاد پیروز شود و هاشمی نه تنها پیروزی در انتخابات نهم را به او تبریک نگفت، بلکه در کمال بی تقوایی و در حالی که رهبری و مردم با 17 میلیون رای از او حمایت می کردند  یعنی به سیاست های هاشمی و همکارانش نه بزرگ گفته بودند او را به فکر انتقامجویی از شاگردش وا داشت. و هاشمی کلید مخالفت با احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب مردم را زد و محور مخالفان دولت شد. از این پس جریاناتی که مخالف هاشمی بودند در سلک طرفداران صوری هاشمی برای تخریب احمدی نژاد در آمدند و پیش بینی آنها این بود که دولت احمدی نژاد بیش از شش ماه دوان نخواهد آورد و سقوط می کند.
هاشمی طی سالهای 84، 85 و 86 هیچگاه از دولت قانونی حمایت نکرد و منتظر سقوط او و یا شکست در دور بعدی یعنی در سال 88 بود. او در فکر این بود که سیاستهای خود را اعمال کند و افرادی را برای ریاست جمهوری تعیین کند و از طرفی با اصلاح طلبان نیز رویه سازش و باج دهی و امتیاز گیری را برای کسب آرای نامزد مورد نظرش کسب کند که نتیجه آن در هر صورت ممکن نه بزرگ به  احمدی نژاد رئیس جمهور قانونی و مردمی بود که بیش از او در دو دوره ( 14 و 10 میلیون رای ) آرای مردم را کسب کرده بود. همان مردمی که او سنگ آنان را به دل می زند.
هاشمی در همین افکار رویایی بود که چگونه نگذارد احمدی نژاد آرای مجدد مردم را کسب نماید که یکسال قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری، یعنی در سال 87 پروژه رسوای وحدت ملی را کلید زد و از افراد با نفوذ چپ و راست ملغمه ای ساخت تا آرای مردم را متوجه این پروژه براندازانه کند. فرزندان هاشمی نیز شامل محسن، مهدی، فاطمه، فائزه و یاسر مسئولیتهایی را به عهده گرفتند تا با یارگیری از افراد مختلف توطئه خودشان را آغاز نمایند. اما هاشمی با فرستادن موسوی به میدان سعی کرد به موفقیت حتمی نایل آید چون امیدی به پیروزی خاتمی نبود. چون تحلیل ها اینگونه بود که خاتمی توان پیروزی براحمدی نژاد را ندارد چون انتخابات مجلس شورای اسلامی و شوراها در کشور حاکی از پیروزی اصولگرایان  داده بود. و موسوی به علت 20 سال دوربودن از صحنه و با شعار ما هر چه داریم از ولایت فقیه داریم و اگر ولایت نبود انقلاب نبود و یا من نخست وزیر امام بودم و من یک اصولگرای اصلاح طلب هستم سعی داشت رای چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا را با خود کند. حرکتهایی  که در جریان انتخابات پیش آمده بود به ویژه مناظره های تلویزیونی موجب برتری احمدی نژاد بخاطر تسلط بر امور بخاطر زمامداری امور و شکست سنگین موسوی به خاطر آماده نبودن برای پاسخ گویی در مناظره و تهی بودن کروبی در مناظره ها، که ترازو را باز هم به نفع رئیس جمهور حاضر در صحنه سنگین تر کرده بود. حوادثی  که در ستادها رخ داد اختلاط دختران و پسران جوان در ستادها و اطراف آن تا پاسی از نیمه شب، نداشتن برنا مه های خاص اقتصادی، حمایت هاشمی رفسنجانی از موسوی، که احمدی نژاد به عنوان یک نقطه ضعف از او بخاطر عملکرد سوء هاشمی و خانواده اش بر آن تاکید می کرد همه موجب شد تا آرای احمدی نژاد از 17 به 5/24 میلیون رای افزایش یابد.
آقای هاشمی که خود را تبلور و اسوه انقلاب می دانست و زمانی طرفداران او مخالفت با هاشمی را مخالفت با حضرت رسول الله می دانستند با یال و کوپال شکسته به جای شرکت در مراسم تنفیذ در روز 12 مرداد 88 عازم  جنگلهای بندپی و سواد کوه شد تا چهره رئیس جمهور قانونی را نبیند. آیا چنین شخصی می تواند ادعای در خط امام و رهبری بودن داشته باشد؟
خانواده او همچنان در خط فرعی و علیه نظام درحرکتند و یکی از عناصر فتنه مهدی بود که اکنون به لندن فراری شده است. به بخشی از نامه هاشمی قبل از انتخابات دهم یعنی ساعت 27/17 روز 19 خرداد 88 که خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته شده است دقت کنید: از جنابعالی  با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظارات برای حل این مشکل و برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است هر گونه که صلاح می دانید اقدام موثری بنمائید و مانع شعله ورترشدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید. و دیدید و دیدیم که برای تسلیم کردن رهبری فتنه ها کردند اما رهبری فرمود امام حسین و امام خمینی باج ندادند که من باج بدهم