[چاپ] دوشنبه 8 شهریور 1389 :: شماره 79 ::  

«خراسان»62 ساله شد

گفت وگو با خواننده هاي قديمي خراسان

اين سلام شصت و دوم است و خراسان در آغاز شصت و دومين سال حيات خويش، کلمه به کلمه خود را در عطر سلام و درود پيشکش چشمان روشني مي کند که قبل از طلوع خورشيد، همسفر هم سفره «خراسان» مي شوند.اين سلام شصت و دوم است و اين يعني «خراسان» همان «يار قديمي و صميمي» بيش از شصت بار، بهار را به تابستان، تابستان را به پاييز و پاييز را به زمستان پيوند داد و با شما به سلام نوروز آمد تا زندگي اصحاب خراسان رونق افزون تر گيرد.

اين سلام شصت و دوم است از اصحاب «خراسان»، از قلم زناني که مي خواهند قلندرانه براي مردم بنويسند، چنان که نسل هاي پيش و سلف صالح اهل قلم چنين کردند تا خراسان نه به چپ بچرخد و نه به راست بلکه بر صراط مستقيم خدمت به خلق در مسير خالق همچنان کلمه گره بزند تا جمله ها رساناي نور شوند براي روشن تر کردن دل ها.اين سلام شصت و دوم است از قلم هايي که طراوت مومنانه خود را از همراهي و دعاي شما مي گيرند و تقدير خود را نيز به دعاي شما در شب هاي قدر و فصل پرواز دست ها نوشته مي بينند ...

اين سلام شصت و دوم است و روزنامه خراسان بر مدار پيمان مومنانه خويش با خدا و مردم، ايستاده بر خط استقلال، زادروز خويش را با شما جشن مي گيرد. جامه کلمات نو مي  کند تا جان ها نيز تازه شوند به سلامي بايسته براي شما شايستگان...

اين سلام شصت و دوم است، يعني اين که سال شصت و يکم تلاش خستگي ناپذير و لاينقطع اهالي «خراسان» به نقطه رسيد اما نه نقطه پايان، بلکه اين نقطه را دوباره از سر خط آغاز مي کنيم اين يک نقطه، سر خط است.اين سلام شصت و دوم است يعني مي خواهيم همچنان با شما و در کنار شما براي پاسداشت ارزش هاي اسلامي، انساني و ايراني بنويسيم. مي خواهيم چون نسيم مهربان در پرچم عزت و عظمت ايران اسلامي بوزيم. مي خواهيم با واژه هايمان ابرهاي رحمت را بر دل ها به باران آوريم ... مي خواهيم با شما باشيم ...

اين سلام شصت ودوم است وبه نيابت از همه شما خوبان به سلام چند تن ازقديمي ترين خوانندگان روزنامه رفتيم که حاصل آن درپي مي آيد.

«خراسان» با ۴ صفحه  مطلب

آقاي «رضا رهسپار» يکي از خوانندگان قديمي روزنامه با کد اشتراک ۵۸۸۵ به خبرنگار ما مي گويد: از اولين شماره هاي روزنامه خراسان که دراول تيرماه 1328چاپ و توزيع شد مشترک اين روزنامه شده ام و تا الان هم هر روز به خواندن اين روزنامه مشغول هستم، خاطرات زيادي به خاطر ندارم، اما در زمان گذشته همان طور که جمعيت مشهد کم بود روزنامه هم کم بود و ياد دارم روزنامه با ۴ صفحه حاوي اخبار و مطالب روز چاپ مي شد که ما هم اخبار و مسائل روز را دنبال مي کرديم، اما در حال حاضر روزنامه براساس زمان پيش رفته و همان طور که جمعيت افزايش پيدا کرده است تعداد صفحه ها و شکل آن تغيير يافته يعني هم زيباتر و هم از لحاظ محتوا جامع تر شده است. وي مي افزايد: از روزنامه انتظار دارم که اخبار مربوط به جريانات سياسي- اقتصادي و اجتماعي را بيشتر منعکس کند. از طرفي صفحه طنز و فکاهي که در قديم وجود داشت دوباره به مجموعه صفحات اضافه شود. وي اظهار مي دارد: روزنامه مثل بازار روز است بنابراين هرچه مطالب روزآمد باشد تاثير بيشتري دارد. وي ادامه مي دهد: در اين سن و سال بيشتر مطالب صفحه ۱۵ را که مربوط به ترحيم و تسليت است نگاه مي کنم تا همکاران و دوستان قديمي را که از دنيا مي روند بيابم و در مجالس آنان شرکت کنم. وي مي گويد: در گذشته اگر فرصتي براي خواندن روزنامه در ساعت هاي روز پيدا نمي کردم به صورت تيتروار صفحات را نگاه مي کردم و سپس شب به صورت مفصل مطالب مورد دلخواه خود را مي خواندم.

وي در بيان خاطره اي از روزنامه خراسان اظهار مي دارد: فردي بعد از ۶۰ سال اشتراک روزنامه خراسان از دفتر شما تماس گرفت و احوالم را پرسيد و خوشحالم که به مشترکان خود احترام مي گذاريد و براي تهيه مطلب از ما سوال مي کنيد، اميدوارم همکاران شما در کارها و وظايف خود موفق باشند.

اشتراک از زماني که روزنامه ۲ ريال بود

خانم «طاهره قصيم» با کد اشتراک ۸۰۰۲ يکي ديگر از خوانندگان قديمي روزنامه در گفت و گو با خبرنگار ما سخن را اين گونه آ غاز مي کند که حدود ۴۰ تا ۵۰ سال است مشترک روزنامه خراسان هستم و آن را دوست دارم که تمديد اشتراک هر سال گواهي بر اين ادعاست. وي مي گويد: از زماني که روزنامه ۲ ريال بود مشترک روزنامه شدم و فکر مي کنم در آن زمان دفتر روزنامه در اطراف بازار بزرگ نزديک فلکه جنوبي قرار داشت که روزنامه از آن جا توزيع مي شد. وي مي افزايد: چون ماما بودم هميشه دوست داشتم روزنامه را که مي خوانم مطالبي درباره حرفه و کارم داشته باشد، در گذشته مواردي همچون آشپزي، آموزش، داستان و رمان هم در روزنامه چاپ مي شد و من از خوانندگان اصلي اين صفحات بودم ولي الان چون سني از من گذشته است ديگر قادر به خواندن خط هاي ريز روزنامه نيستم و مجبورم حتما از عينک استفاده کنم اما تيترهاي درشت صفحه ها را مي خوانم و اگر مطلبي جلب توجه کند در فرصتي که به دست مي آورم آن را کامل مطالعه مي کنم.

وي ادامه مي دهد: از طرفي مطالعه را دوست دارم و به ديگران توصيه مي کنم که حتما کتاب يا روزنامه بخوانند تا اطلاعات آنان از جامعه بيشتر شود.وي اظهار مي دارد: اين روزها به علت بيماري همسرم مجبور هستم بيشتر به او برسم و کمتر فرصت مطالعه مي يابم که روزنامه را دقيق مطالعه کنم با وجود اين که خيلي دوست دارم مطالب اجتماعي و خانوادگي آن را بخوانم. وي توصيه مي کند: از بهترين کارهايي که روزنامه مي تواند انجام دهد توزيع به موقع آن است و چون اين کار به خوبي و در اول وقت صورت مي گيرد هنوز نتوانستم موزع روزنامه را ببينم و از او تشکر کنم.

اين خواننده قديمي روزنامه از دست اندرکاران نشريه مي خواهد که در صورت امکان به بيان خاطرات خانواده ها، مسائل مربوط به سلامتي جامعه و بهداشت و راهنمايي هايي که جوانان و مردم به آن نياز دارند توجه بيشتري داشته باشند و مطالب توصيه اي و ارشادي را بيش از پيش در روزنامه لحاظ کنند.وي در پايان گفت و گوي خود از قلم به دستان، نويسندگان، خبرنگاران و مجموعه دست اندرکاران اين روزنامه تشکر مي کند و اظهار مي دارد: در اين ۴۰ سال اشتراک روزنامه، درس ها و تجربيات زيادي را با مطالعه مطالب آن به دست آوردم و بسيار خوشحالم از اين که هر سال براي تمديد اشتراک اين روزنامه اقدام مي کنم .

روزنامه خراسان و انقلاب

روزنامه خراسان و کارکنانش از همان دوران آغازين انقلاب با همه توان در حمايت از آن حضوري فعال داشت و حتي همگام با ديگر روزنامه ها در اعتصاب مطبوعاتي شرکت مي کرد و با وجود اين که «خراسان» آن زمان روزنامه اي محلي شناخته مي شد اما همسو و هم گام با دست اندرکاران نشريات و اهل قلم، دست به اعتصاب ۴۸ روزه زد و نيروهاي آن در ياري رساندن به مردم در صف انقلاب شرکت داشتند. آقاي«عباس فرزانه» يکي از نيروهاي فعال و تلاشگر چاپخانه روزنامه خراسان از وقايع و حوادث آن زمان در گفت و گو با خبرنگار ما و بيان خاطرات و شيريني هاي زندگي کاري خود در جريان دوران انقلاب مي گويد: گرچه زمان بعد از انقلاب در روزنامه چريک فدايي هم داشتيم يا کساني طرفدار توده اي ها بودند اما بارها مشاهده کردم که وقتي همين آدم ها مي ديدند چاپ مطلبي به جريان انقلاب لطمه وارد مي سازد حذفش مي کردند و بچه هاي آن موقع آن قدر دقت داشتند که نديدم هيچ کدام بخواهند مسائل سياسي خود را در مسائل جاري روزنامه لحاظ کنند.

وي مي افزايد: منبع مالي روزنامه آگهي ها بود و روزنامه هميشه آگهي داشت و بازار روز و نيازمندي ها از همان اوايل در روزنامه وجود داشت اما در برهه اي از انقلاب به دليل کم شدن آگهي ها چند دفعه روزنامه تعطيل شد. وي مي افزايد: در دوراني نيروهاي روزنامه خراسان از دريافت حقوق امتناع مي کردند تا روزنامه بتواند کاغذ بخرد و به چاپ خود ادامه دهد چرا که روزنامه آن موقع با بحران مالي شديدي مواجه شده بود اما با تدبير و غيرت همکاران روزنامه به هر صورتي بود چاپ مي شد . وي تصريح مي کند: چون روزنامه قسمتي از زندگي نيروها محسوب مي شد در ۲ و ۳ شيفت کار مي کرديم و اين روحيه در کمتر روزنامه ديگري يافت مي شد.وي ادامه مي دهد:در زمان انقلاب گاه برق قطع و کوره هاي ذوب سرب سرد مي شد و نيروها مجبور بودند ۳ ساعت در روزنامه بمانند تا کوره ها داغ و سرب مذاب شود تا بتوانند حروف را قالب گيري کنند و مي ماندند و کار را انجام مي دادند بدون اين که طلب اضافه کاري کنند.

اين نيروي قديمي و بازنشسته روزنامه خراسان مي گويد: آن موقع بچه ها درگير کار بودند تا روزنامه به هر شکل و قيمتي چاپ و توزيع شود و حتي گاه همکاران از پول شخصي خود براي تهيه لوازم روزنامه در دفتر روزنامه هايي که لوازمشان را حراج مي کردند حاضر مي شدند تا قطعه اي را ارزان تر بخرند و کارها به زمين نماند.وي در بيان فراز و نشيب هاي ديگر روزنامه مي افزايد: زماني که حکومت نظامي بود و ساعت ۲ شب ، کارمان تمام مي شد يا بايد مخفيانه به خانه مي رسيديم و يا شب را در روزنامه مي مانديم و در لابه لاي کاغذها مي خوابيديم چرا که اوضاع تحت نظر بود و مواردي از بازداشت همکاران نيز پيش آمده بود.

وي ادامه مي دهد: در اين ميان موزع ها با هر بدبختي بود روزنامه را توزيع مي کردند وگاهي مجوز نيم بندي مي گرفتند و گاه نيز از طرف حکومت، روزنامه را بازديد مي کردند که تندروي نداشته باشد. وي هر روز و هر شب آن دوران را توام با خاطره مي داند و اظهار مي دارد: يک دفعه، جاي دو تا از حروف جابه جا شده بود که معناي کلمه کاملا عوض و منجر به فراخواندن تعدادي از همکاران شد. وي «خراسان» را روزنامه اول استان و در رديف يکي از معدود نشريات مطرح کشور معرفي و تصريح مي کند: استقبال مردم و هم چنين درج آگهي هاي آن ها مبين و گواه بر اين ادعا ست.

«عباس فرزانه» در بخش ديگري از خاطرات خود مي گويد: ۹ دي ۱۳۵۷ بود که تعدادي از سلطنت طلبان و حاميان شاه با حمايت نيروهاي ساواک به بيمارستان امام رضا (ع) بخش کودکان هجوم بردند و به تخريب بيمارستان و ضرب و شتم بيماران و پرستاراني که در حمايت از بيماران اقدام کرده بودند پرداختند. وي مي افزايد: آن روز سريع خود را به بيمارستان رسانديم و در هنگام شعاردادن عليه سلطنت طلبان، پرچم ها و نمادهايي را در حمايت از انقلاب آماده کرده بوديم و پس از چند ساعت درگيري با ايادي شاه، بيمارستان تقريبا در اختيار نيروهاي انقلابي قرار گرفت و ما هم بعد از اين که مطمئن شديم ديگر خطري جان بيماران را تهديد نمي کند همراه ديگر همکاران مطبوعاتي وارد روزنامه شديم و خسته در کنار پرچمي که شعار انقلابي بر آن نوشته شده بود نشسته بوديم که عکاس روزنامه از اين فرصت استفاده کرد و عکس گرفت.